اوضاع در اخرالزمان

جدیدترین مطالب اخرازمان که کمتر جایی یا خواندید در این وبلاگ خواهیدخواند

از جابر جُعْفِی نقل شده است که ابو جعفر [باقر(علیه السّلام)] فرمود:

سفیانی، پس از آمدن به کوفه و بغداد، سپاهیانش را در سرزمینها می پراکند.

پس، از فرارود، ترس) از خراسانیان به او می رسد. پس مشرقیها بر ایشان

با کشتار روی می آورند و سپاهشان از میانمی رود. پس، هر گاه خبر آن

رویداد به وی رسید، سپاه بزرگی را سوی استخر) می فرستد که بر ایشان

مردی از بنی اُمیّه است. پس، برای آنان نبردی در قومِس)، درگیری ای

در دُولابِ) ری و جنگی در مرزهای زَرَنْجخواهد بود. پس، در آن

هنگام، سفیانی فرمان کشتار کوفیان و مدنیها را می دهد، و آن گاه،

 پرچمهای سیاه از خراسان روی می آورند که بر همۀ مردم جوانی از

بنی هاشم است که در کف راستش خالی است و خداوند كارش و

راهش را آسان می کند. سپس برای وی درگیری ای در مرزهای خراسان

است ... سپس، در پیِ درگیری ری، درگیری ای در مدائِن خواهد

بود، و در عَاقِرْقَوْفا) نبردی نابودگر و ریشه برانداز می باشد که هر

رهایی یافته ای از آن خبر می دهد، سپس، در پیِ آن، سربریدنی بزرگ

در بابل خواهد بود، و در زمینی از سرزمین نَصِيبِين جنگی خواهد بود.

سپس گروهی از سرزمینهای پرکِشت و سرسبز عراق بر اَخْوَص برمی شورند،

 و آنان همان بهترینان اند که بیشترشان از کوفه و بصره می باشند،

 تا آنکه آنچه را از اسیران کوفه در دو دست وی است، رها سازندبدان که بی گمان، اَخْوَص (چشم فرورفته) از وصفهای ویژۀ سفیانیِ بدشگون رهبر شامیان می باشد.

گفتنی است، بی گمان، این سربریدن بزرگ و کشتار گسترده در سرزمین بابل با دستان نیروهای سپاه سفیانی روی می دهد.

در برخی نوشتارهای زرتشتیان، از آمدن سپاهیانی سرخ درفش و گرفتن آنان سرزمین بابلِ عراق تا سرزمین پارسِ ایران و ناتوان کردن آنان عربها را، خبر داده شده است که از دیدگاه نویسنده، آن سپاهیان همان نیروهای سپاه سفیانی اند:

گروهی آیند سرخ نشان و سرخ درفش و پارس و روستاهای

ایرانشهر تا بابل بگیرند و ایشان تازیان را نزار کنند

نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم شهریور 1393ساعت 0:38 توسط یاسر نجف ابادیان|

بی گمان، سپاهیان سفیانی شامی، در سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، از دمشق سوی عراق می آیند، و بخشهای راهبردیش، مانند بابل، بغداد و بصره را می گیرند، و کارهای زشتی چون کشتن، اسیرگرفتن، ویران ساختن و چپاول کردن را در بارۀ عراقیها روا می دارند.

رِبْعِی پسر حِراش گفته است که شنیدم حُذَیْفَه پسر یَمان می گفت:

رسول خدا(صلّى الله عليه وسلّم) فتنه ای را که میان مشرقیها و مغربیها

خواهد بود، یاد کرد و فرمود: پس هنگامی که ایشان در آن حال اند، ناگهان

سفیانی، در جوشش آن فتنه، از درۀ خشک بر آنان می شورد تا آنکه در

دمشق فرود آید. پس دو سپاه را روانه می کند؛ سپاهی سوی مشرق،

 و سپاهی سوی مدینه، تا آنکه در سرزمین بابل، در شهر گرفتارشده

و جایگاه پلید فرود آیند. پس، بیش از سه هزار تن را می کشند و در آنجا

 [شکمهای](31) بیش از سیسد زن را می درند و سیسد تن از سران

بنی عبّاس را می کشند و سپس سوی کوفه سرازیر می شوند و آنچه

 را پیرامون آنجاست، ویران می کنند و رو به شام بیرون می آیند. پس،

پرچمِ هدایتی از کوفه بیرون می آید و در فاصلۀ دو شب از آنجا(32)،

به آن سپاه می رسد، و آنان را می کشند و خبردهنده ای

از ایشان رهایی نمی یاید، و آنچه را از اسیران و داراییهای

گرفته شده در دستِ آنان است، رها می سازند...(33).

بنا بر احادیث اسلامی بیانگر رویدادهای آخرالزّمان، بی گمان، عُثْمان سُفْیانِی پسر عَنْبَسَه، پس از چیره شدن بر سرزمینهای شام، سپاهی بزرگ را به عراق می فرستد، و بابل، بغداد و بصره را می گیرند، و سپس گروهی از آن را سوی استخر و سیستان و ری و خراسان می فرستد.

چنین می نماید که مراد از «شهر گرفتارشده و جایگاه پلید» در این روایت، همان بغداد باشد، و چنان که می دانید، هرچند بغداد بخشی از سرزمین باستانی بابل نبود، بخشی از آن کشور به شمار می آمده است، بودن سیسد تن از سران بنی عبّاس در بغداد و کشتن آنان در آنجا با دستان سپاهیان سفیانی در آخرالزّمان، پدیده ای ناشدنی است؛ زیرا بغداد پایگاه فرمانروایی بنی عبّاس در دولت نخستین آنان بوده است. بنا بر این، گمان می رود که هنگام رونویسی، بخشی از نوشتار حدیث افتاده یا در نقل آن، در هم ریختگی و نادرستی روی داده باشد.

منبع

http://akheruzzaman.blogfa.com/post/69

 

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم شهریور 1393ساعت 0:22 توسط یاسر نجف ابادیان|

امام علی پسر ابو طالب(علیهما السّلام)، در بیان نشانه های ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، فرمود:

... در سرزمین بابل ناخوشیها فرود می آیند...(19).

امیر مؤمنان علی(علیه السّلام)، در بیان نشانه های قیام قائم(علیه السّلام)، فرمود:

... در بابل گرفتاری سختی روی می دهد؛ پس در آنجا آفریدگانِ

بسیاری نابود می شوند، و فرو برده شدنِ بسیاری خواهد بود...(20).

جُوَيْرِیَه عَبْدِی پسر مُسْهِر(21) نقل کرده است که امیر مؤمنان علی پسر ابو طالب(عليه السّلام) فرمود:

 با سرورم  علی(عليه السّلام) در نهروان بودیم و هنگامی که از کارزار

آسوده شدیم، ما [و](22) او در سرزمین بابل فرود آمدیم، در حالی که

نزدیک بود خورشید پنهان شود و وی نماز نگزارده بود. گفتم: ای سرورم،

چرا نماز نمی گزاری؟ فرمود: ای جویریه، اين، سرزمينی می باشد كه

دو بار گرفتار شده است، و چشم به راه سومین می باشد. پس، هنگامی

که گذشتیم، خورشید پنهان شد. دیدم سرورم بی گمان، میان دو لبش

با عربی یا سُرْیانی سخنی گفت و خورشید بازگشت. فرمود: ای جویریه،

اذان بگو. پس، اذان گفتم و نماز گزاردیم. هنگامی که نماز را به پایان بردیم،

ستارگان تودرتو (انبوه) شدند. گفتم: ای سرورم، بی گمان، دو بار را

یادآور شدی، پس، سومین بار کی خواهد بود؟ فرمود: ای جویریه، هر گاه

 در سرزمين بابل پُل ساخته شود و ستارۀ [دنباله دار](23) از مشرق

بدرخشد، در آن هنگام، بر روی پُلِ آنجا لشكرهايی كشته می شوند(24).

شايستۀ یادآوری است، بی گمان، بازگرداندن خورشید از رویدادهای بیرون از توان بشر و شگفت انگیزی بود که با فرمان خدای متعالی، برای برخی پیامبران و سفارش شدگان آنان(صلوات الله علیهم)، به ویژه امام علی(علیه السّلام)، روی داده است.

ابو جارود گفته است که شنیدم جویریه می گفت:

علی(علیه السّلام) ما را از کَرْبَلاء سوی فرات برد وچون به بابل رسیدیم، به

من فرمود: ای جویریه، این جایگاه چه نامیده می شود؟ گفتم: ای امیر مؤمنان،

اینجا بابل است. فرمود: آگاه باش، بی گمان، برای هیچ پیامبر و سفارش شدۀ

 پیامبری روا نیست در سرزمینی که دو بار گرفتار شده است، نماز گزارد. گفت:

 گفتم: ای امیر مؤمنان، اکنون عصر و بی گمان، نماز واجب شده است! فرمود:

تو را آگاه کردم که بی گمان، برای پیامبر و سفارش شدۀ پیامبریروا نیست در

سرزمینی که دو بار گرفتار شده است و چشم به راه سومین می باشد، نماز

بخواند. هر گاه ستارۀ درخشندۀ دنباله[دار](25) بدرخشد و پلِ بابل ساخته

 شود، بر سر آن سد هزار نفر کشته می شوند(26)، [به گونه ای که](27)

 اسبان تا پایانۀ سُمهایشان [در خون](28) فرو می روند(29).(30)

با توجّه به آنکه شهر حلّه، مرکز استان بابل، به شهر باستانی بابل نزدیک است، و میان بغداد، پایتخت، و نجف و کربلاء -دو شهر مقدّس- جای دارد، و شاخه ای از فرات از این شهر می گذرد، راهها و پلهای حلّه دارای جایگاهی راهبردی می باشند. بنا بر این، مراد امام علی(علیه السّلام) از پلِ بابل یکی از پلهای نوساز جای گرفته در این شهر است.

شایان یادآوری است، بی گمان، پس از درخشش ستاره ای دنباله دار از مشرق در ماه رمضان سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، نیروهای خزر و ترکی که با فرماندهی شروسی بر ایران یورش برده اند، سوی عراق می روند و بصره، واسِط و بغداد را می گیرند، و سپس در ماه شوّال همان سال، سوی کوفه می روند تا بر آنجا یورش برند. پس، در این هنگام، بر یکی از پلهای حلّۀ، میان این نیروهای خزر و ترک یورشگر و نیروهای کوفی پاسداری کنندۀ پیرو شیصبانی و دیگران درگیری بزرگی روی می دهد، و شمار بسیاری از دو گروه کشته می شوند، بی آنکه یکی بر دیگری پیروز شود، و در جوشش این درگیریهای سخت، سپاهیان سفیانی از دمشق می رسند و با آن دو گروه می جنگند و بر ایشان چیره می شوند و نابودشان می کنند

نوشته شده در یکشنبه نهم شهریور 1393ساعت 0:45 توسط یاسر نجف ابادیان|

بی گمان، نُوسْتْرْاَدَمُوس، پیشگو و ستاره شناس مشهور فرانسوی، از پیشگوییهای اِرْمِیا پیامبر(علیه السّلام) بهره گرفته و از یورش گروههای گوناگون زینده در شمال کرۀ زمین بر بابل خبر داده است:

پادشاه اروپا مانند گِريفون خواهد آمد،

همراه با آنان که از  اَكيلون اند.

سپاهی بزرگ از سرخ و سفيد را فرماندهی خواهد كرد.

و آنان سوی پادشاه بابل خواهند رفت(16).

با توجّه به آنکه امريكا بزرگترين دولت در جهان کنونی می باشد و بر سراسر اروپا چیره است، مراد از «پادشاه اروپا» می تواند همان رئيس جمهوری امريكا باشد.

نوسترادموس پادشاه اروپا را به گريفون -شیردال- همانند كرده است كه جانوری افسانه ای با تن شیر و سر و دو بال عقابمی باشد، و چنان که می دانید، در روزگار ما عقاب نماد نیروی هوایی و شیر نماد نیروی زمینی شده است.

واژۀ «اَكيلون» (Aquilon) در افسانه های رومی خدای باد شمال است. بنا بر اين، مراد نوسترادموس از «آنان که از اَكيلون اند»، همان ساكنان برخی مناطق شمالی کرۀ زمين، مانند مردم اروپا و امریکا و هم پیمانان جورج واكر بوش در جنگ با عراق در سال 2003 م می باشند؛ همانند باد سازگاری كه كشتی را به پيش می رانَد.

نيز می تواند مقصود از «آنان که از اَكيلون اند»، همان نیروهای خزر و ترک زینده در قفقاز و یورش برنده بر ایران و عراق با فرماندهی شَرُوسِی و پشتیبانی اروپا و امریکا و ترکیه، در سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام) باشند. بنا بر این، مراد از «پادشاه بابل»، همان اصهب مروانی خواهد بود.(17)

از روایات اسلامی بسیاری بهره گرفته می شود که بی گمان، شهرها و روستاهای بابل و زیندگانش، در آخرّالزمان، به ویژه پس از درخشش ستارۀ دنباله دار از مشرق، دچار ناخوشیهای بزرگی می شوند، و ما در اینجا، به یادآوری حدیثهایی که در آنها واژۀ «بابل» آمده است، بسنده می کنیم.

بی گمان، درخشش ستارۀ فروزانِ گرفتاری که گیسوی شیطان نامیده می شود و مایۀ بدبختی و ناخوشی برای مردمان است، از نشانه های نزدیک شدن زمان ظهور امام مهدی(علیه السّلام) می باشد، و آن، ستارۀ دنباله دار ناشناخته ای است که در ماه صفر سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام) از سوی مشرق در آسمان پدیدار می شود، و چند ماه میان خورشید و زمین می گردد تا آنکه در ماه رمضان همان سال، بر اثر نیروی کششیِ زمین به آن نزدیک می شود و گردش می چرخد و اندک اندک درون هوای فشردۀ پیرامون زمین می رود، و هنگام برخوردش با آن، صدایی مانند صدای توفیدن ابر پدید می آید، و چون عنصر آهن دارد که در بسیاری از دنباله دارها یافت می شود، با رنگ تلایی یا زعفرانی می سوزد، و سه یا هفت شبِ پیاپی برای زمینیان نورافشانی می کند، و با گازها، گردها و سنگهای همراهش، تندبادی سرخ پدید می آورد که هوای آسمان را سرخ می کند و بر روی زمین شهابهای بسیاری فرو می باراند، و سپس، از آن ستارۀ درخشنده شهابی بزرگ می ماند که با صدایِ سختی، در بامداد روز جمعه میانۀ ماه رمضان، زمان برآمدن خورشید در مکّه، در مشرق زمین فرو می افتد، و در این هنگام، خورشید پنهان و زمین تاریک می شود، و مردم می ترسند و دچار ناخوشیهای سختی می شوند

نوشته شده در یکشنبه دوم شهریور 1393ساعت 0:41 توسط یاسر نجف ابادیان|

فرودآمدن ناخوشیها بر بابل در آخرالزّمان در كتاب مقدّس نوشتاری از سخنان خداوند بر زبان اِرْمِیا پیامبر(علیه السّلام) آمده است که چنین می نماید، وی از رویدادن جنگ و ویرانی در سرزمینهای بابل و فروافتادن فرمانروای خود بزرگ بینش در آخرالزّمان خبر می دهد: «از ميان بابل فرار كنيد و از زمین کلدانیّین بیرون آیید ...* زيرا اينک من جميع امّتهای عظيم را از زمين شمال بر‏می انگيزانم و ايشان را بر بابل می آورم و ايشان در برابر آن صف آرايی خواهند نمود و در آن وقت گرفتار خواهد شد ...* به سبب خشم خداوند مسکون نخواهد شد، بلکه بالکل ویران خواهد گشت ...* بنا بر اين، يَهُوَه صَبايوت، خدای اسرائيل، چنين می گويد: اينک من بر پادشاه بابل و بر زمين او عقوبت خواهم رسانيد ...* آواز جنگ و شكست عظيم در زمين است* ... ای بابل، از برای تو دام گستردم و تو نيز گرفتار شده، اطّلاع نداری ...* خداوند اسلحه خانۀ خود را گشوده، اسلحۀ خشم خويش را بيرون آورده است ...* تيراندازان را به ضدّ بابل جمع كنيد. ای همگانی كه كمان را زه می كنيد، در برابر او از هر طرف اُردو زنيد تا احدی رهایی نيابد ...* ... لهاذا خداوند می گويد كه جوانانش در كوچـه هايش خواهنـد افـتاد، و جميع مردان جنـگی اش در آن روز هلاک خواهـند شد ...* و آن متكبّر ‏لغزش خورده، خواهد افتاد، و كسی او را نخواهد برخيزانيد، و آتش در شهرهايش خواهم افروخت كه تمامی حوالی آنها را خواهد سوزانيد ...* خداوند می‌گوید: شمشیری‌ بر کلدانیان‌ است‌ و بر ساکنان‌ بابل‌ و سرورانش‌ و حکیمانش ... * ... شمشيری بر خزانه هايش است و غارت خواهد شد*(15)». گفتنی است، بی گمان، «یَهُوَه صَبایُوت» به معنای «خدایِ فرماندهِ لشکرها» می باشد، و بنا بر آنچه برخی کارشناسان گفته اند، مراد از «جميع امّتهای عظيم از زمين شمال» در پیشگویی ارمیای پیامبر(علیه السّلام)، همان برخی مردمان اروپا و امریکا زینده در بخشهای شمالی کرۀ زمین می باشند که در سال 2003 م با رهبری جورج واکِر بوش بر عراق یورش بردند، و مراد از «پادشاه خود بزرگ بین بابل»، همان صدّام فرمانروای عراق بود که در میان سران جهان در روزگار ما آخرالزّمان بیشترین خود بزرگ بینی را داشت. نیز می تواند مراد از «جميع امّتهای عظيم از زمين شمال»، همان نیروهای خزر و ترک گردآمده در قَفْقاز باشند که با فرماندهی شَرُوسِی و پشتیبانی اروپا و امریکا و ترکیه، در سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام)، بر ایران یورش می برند، و سپس سوی عراق می روند و بر سرزمینهایش یورش می برند. پس، بنا بر این، مقصود از «پادشاه خود بزرگ بین بابل»، همان اصهب مروانی خواهد بود.
نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مرداد 1393ساعت 0:46 توسط یاسر نجف ابادیان|

پیش بینیِ شهادت امام حسین(علیه السّلام) در بابل

در احادیث اسلامی آمده است که رسول خدا(صلّی الله علیه وآله)، پس از زاده شدن نوۀ بزرگوارش حسین(علیه السّلام)، از شهادت وی در سرزمین بابل که کربلاء بخشی از آن بود، خبر داده است، و برای همین، هنگامی که امام حسین(علیه السّلام) خواست از مکّه سوی کوفه برود، برخی خویشان و دوستانش او را از این کار باز داشتند.

ابن عَساکِر در کتابش آورده است: عَمْرَه دختر عبدالرحمان نامه ای به او -حسین(علیه السّلام)- نوشت، در حالی که آنچه را وی می خواست انجام دهد، بر او بزرگ (خطرناک) جلوه می داد و از وی می خواست که فرمانبردار باشد و به مردم بپیوندد، و به او خبر می داد که بی گمان، وی سوی جای بر خاک افتادنش می رود، و می گفت: گواهی می دهم، بی گمان، حدیث گفت مرا عایشه که وی شنید که رسول خدا(صلّی الله علیه وسلّم) می فرمود:

«حسین در سرزمین بابل کشته می شود».

چون نامه اش را خواند، فرمود: پس ناگزیرم از جای بر خاک افتادنم، و روانه شد.(13)  

نیز از امام صادق(علیه السّلام) نقل شده است که پیامبر(صلّی الله علیه وآله) در وصف جایگاه کشته شدن حسین(علیه السّلام) هنگامی که وی کودکی در آغوش مادرش بود، به دخترش فاطمه(علیها السّلام) فرمود:

جایگاهی است که به آن کربلاء گفته می شود، و آنجا سرزمین سختی

 و ناخوشی برای ما و برای این گروه از مردم (مسلمانان) است(14).

نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مرداد 1393ساعت 0:41 توسط یاسر نجف ابادیان|

بابل، شهری بدشگون

از روایات اسلامی چنین برمی آید که بی گمان، شهر بابل نخستین زمینی است که بتی در آن پرستیده شده است، و از سرزمینهای زیر و رو شده ای می باشد که نمازگزاردن در آنجا ناپسند است، و این شهر در روزگاران کهن دو بار گرفتار شده است، و واپسین گرفتارکردن آنجا و سرزمینهای پیرامونش در سال ظهور امام مهدی(علیه السّلام) خواهد بود.

از ابو صالح غِفاری روایت شده است:

بی گمان، علی پسر ابو طالب(رضي الله عنه) از بابل گذر کرد و در آن حال،

اذان گو نزدش آمد و او را به [زمان](3) نماز عصر آگاه کرد. چون از آنجا

بیرون رفت، به اذان گو فرمانِ اذان داد و نماز را بر پا کرد. و هنگامی که

نماز را به پایان برد، فرمود: بی گمان، دوستم(صلّى الله عليه وسلّم)

مرا از اینکه در زمینِ گورستان نماز گزارم و از اینکه در بابل

نماز گزارم باز داشت؛ زیرا آنجا گرفتارشده است(4).

از حُجْر حَضْرَمی پسر عَنْبَس نقل شده است که گفت:

با علی پسر ابو طالب سوی نَهْرَوان رفتیم تا آنکه در بابل بودیم

نماز عصر فرا رسید. گفتیم: نماز. چیزی نگفت. گفتیم: نماز.

چیزی نگفت. هنگامی که از آنجا بیرون رفت، نماز گزارد، و فرمود:

در زمینی که سه بار فرو برده شده است، نماز نمی گزارم(5).

جُوَيْرِیَه پسر مُسْهِر گفته است: پس از کشتنِ خوارج، با امیر مؤمنان(صلوات الله عليه) باز می گشتیم تا آنکه وارد سرزمین بابل شدیم، نماز عصر فرا رسید. امیر مؤمنان(علیه السّلام) فرود آمد و مردم فرود آمدند. فرمود:

ای مردم، بی گمان، این سرزمینی بدشگون می باشد که در روزگار سه بار

گرفتار شده است، و آن، یکی از سرزمینهای زیر و رو شده و نخستین زمینی

می باشد که بتی در آن پرستیده شده است، و بی گمان، برای پیامبر

و سفارش شدۀ پیامبری سزاوار نیست که در آنجا نماز گزارد...(6).

خَوارِج (شورشیان) گروه گمراهی از مسلمانان اند که میان آنان و سپاه امام علی(علیه السّلام) درگیریِ مشهوری در نَهْرَوان -بین واسِط و بغداد-، در سال 38 هـ.ق، روی داده است(7).

عُمَر از مردی -مرادش ابو مِخْنَف است-، از عمویش پسر مخنف نقل کرده است که گفت: گویا، بی گمان، به پدرم -مخنف پسر سُلَیْم- می نگرم(8)، در حالی که وی با علی در بابل می رفت، و او می فرمود:

بی گمان، در بابل زمینی است که فرو برده شده است. پس چارپایت

را بران تا شاید بیرونِ از آنجا نمازِ عصر گزاریم. گفت: چارپایش را راند

 و مردم چارپایانشان را در پیِ او راندند و هنگامی که از پل صَرات(9)

 گذشت، فرود آمد و با مردم نمازِِِ عصر گزارد(10).

ابو حَنِیفَۀ دِینَوَری، در بیان رفتن علی(علیه السّلام) با سپاهش سوی نبرد صِفِّین، آورده است:

... پس، آن گاه که صبح کرد، میان مردم ندایِ کوچ کردن سر داد و رفت

و هنگامی که به نشانه های شهر بابل رسید، به کسانی از همراهانش

که با وی می رفتند، فرمود: بی گمان، این شهری است که بارها

فرو برده شده است؛ پس اسبانتان را برانید و زمامهایشان را شُل کنید

 تا از جایگاه شهر بگذرید، و شاید ما بیرونِ از آنجا به نمازِ عصر برسیم.

پس، راند و راندند چارپایانشان را و از مرزِ شهر بیرون رفت، در حالی

 که بی گمان، نماز فرا رسیده بود. فرود آمد و با مردم نماز گزارد(11).

نبرد صِفِّین همان درگیری مشهوری است که میان سپاه امام علی(علیه السّلام) و سپاه معاویه، در صفّین -در مرزهای سوریه بر کنارۀ غربی فرات-، در سال 37 هـ.ق، روی داده است

نوشته شده در شنبه یازدهم مرداد 1393ساعت 23:40 توسط یاسر نجف ابادیان|

در تورات، از شهر بابل به زشتی یاد و از ویرانی آنجا خبر داده شده ‌است که به زودی در بارۀ آن سخن خواهیم گفت، و در قرآن کریم، سورۀ بقره، آیۀ 102، نیز نام بابل آمده است: «و پیروی کردند آنان (یهود) آنچه را که شیطانها در قلمرو سلیمان خواندند، و سلیمان ناسپاسی نکرد، ولی شیطانها ناسپاسی کردند که سحر و آنچه را که بر دو فرشتۀ هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود، به مردم می آموزند...».  منبع

http://akheruzzaman.blogfa.com/post/69

نوشته شده در شنبه چهارم مرداد 1393ساعت 23:53 توسط یاسر نجف ابادیان|

تاریخچۀ بابل شهر «بابِل»، که واژه اش از واژۀ اَکَدِی «باب اِیلِی» به معنای «دروازۀ خدا»، ریشه می گیرد، پايتخت كشور بابل و از شهرهای کهنی است که در 3000 ق.م بر کنارۀ شاخه ای از رود فرات ساخته شد، و همواره زیستگاه گروههای گوناگونی بوده است، و اکنون نشانه ها و آوارهایی از این شهر در ۸۸ کیلومتریِ جنوب بغداد و 5 کیلومتریِ شمال حِلَّه بر جای مانده است. کشور باستانی بابل، بنا بر آنچه برخی تاریخ نویسان و جغرافی دانان یادآور شده اند، سرزمینی گسترده میان رودهای دجله و فرات و در کناره های آن دو بود که شهر کهن بابل و بخشهای پیرامونش را که با گذر زمانها حِلَّه، مُسَیِّب، مِدْحَتیّه، مَحاوِیْل، اسکندریّه، هاشمیّه، کوفَه و کَرْبَلاء نامیده شدند، در بر می گرفت، و تمدّنهای گوناگونی در آنجا پدیدار شده اند، و زادگاه یا زیستگاه پیامبرانی چون نوح و ابراهیم(علیهما السّلام) بوده است. بی گمان، نَبُوکَدْ نَصَّر (بُخْتُ نَصَّر) از بزرگترین و شناخته شده ترین پادشاهان بابل است که امپراتوری بزرگ کَلْدانِی را از عراق تا سوریه و فِلَسْطِین و کِیلِیکِیه گستراند، و در روزگار وی، در سال 600 ق.م، ساختمان برج بابل، مشهور به باغهای آویزان که پرستشگاهی چند اشکوبه برای مَرْدُوک -بزرگترین خدایان پرستش شونده نزد بابلیان- بود، و یکی از شگفتیهای هفت گانۀ روزگار کهن به شمار می آمد، پایان يافت، و سرانجام، این برج بلند با شهر بابل، در سدۀ نخست پیش از میلاد مسیح(علیه السّلام)، در پیِ زلزله ای سخت ویران شد. نبوکد نصّر یک بار در سال ۵۹۷ ق.م بر فلسطین یورش برد و شهر أُورْشَلِیم یا بَیْتُ الْمَقْدِس را گشود و شاه یهودیان را بر کنار کرد و پسرش را جای وی گمارد و گروهی از ایشان را اسیر کرد و به بابل آورد. سپس بار دیگر، بر اثر سرکشی یهودیان و پشتیبانی مصریان از آنان، در سال 586 ق.م سوی فلسطین و مصر لشکر کشید و با مصریان جنگید و بر فرعونشان چیره شد، و یهودیان را یک سال در اورشلیم در تنگنا افکند و بر آن شهر یورش برد و آنجا را با پرستشگاهش ویران، و گنجینه هایش را چپاول کرد و بسیاری از زیندگانش را کشت و شاه یهودیان و شماری از بزرگان و بیش از هفت هزار تن از سربازان و صنعتگرانشان را اسیر کرد و به بابل آورد. یهودیان سالیان دراز تلخی خواری و دربند بودن را چشیدند تا آنکه کوروش هخامنشی پادشاهِ دادگستر ایران در سال 539 ق.م به بابل لشکر کشید و پس از گرفتن این شهر و افزودن کشور بابل به استانهای ایران، یهودیان را رهایی بخشید و به ایشان فرمان داد که به اورشلیم بازگردند و پرستشگاه خود را بازسازی کنند. منبع http://akheruzzaman.blogfa.com/post/69
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم تیر 1393ساعت 23:58 توسط یاسر نجف ابادیان|

در کتاب ابو حُذَیْفَه، از مُقاتِل روایت شده است که وی گفت: پس از مرگ ضَحّاک، در کتابهای نگه داری شده نزدش، در بارۀ سخن خدای عزیز و جلیل: «و هیچ آبادی ای نیست، مگر آنکه ما آنجا را پیش از روز قیامت، نابود یا گرفتار گرفتاریِ سختی می کنیم، و آن، در کتاب (لوح محفوظ) نگاشته شده بود»(16)، خوانده ام:

... نابودی زوراء با باد پایداری که در آنجا می گذرد، خواهد بود؛ پس،

زیندگان در آنجا صبح می کنند، در حالی که بوزینگان و خوکان اند...(17).

بدان که بی گمان، مراد از «روز قیامت»، در برخی آیات قرآنی و بسیاری از روایات اسلامی، همان روز قیام قائم(علیه السّلام) می باشد.

از پسر عبّاس نقل شده است که گفت:

باد سرخی در زوراء می وَزَد که مردم آن را نمی شناسند.

 پس، به دانشمندانشان پناه می برند و ایشان را در حالی می یابند

 که بوزینگان و خوکانی گردیده اند که چهره هایشان سیاه

و چشمهایشان آبی شده است(18).

چنين مي نمايد، مقصود از «زوراء» در حدیث ضحّاک و پسر عبّاس، زورای کهن باشد که همان بغداد است، هرچند رویدادهای اشاره شده به آنها در زورای نو نیز که همان تهران کنونی است، روی می دهند.

حسن بَصْری گفته است:

چشم به راه نشانه های پیاپی ای از آسمان باشید که چون دانه های

به رشته کشیده شده ای پشت سر هم اند؛ پس، نخستین نشانه ها

آذرخشها، سپس باد زرد، سپس باد پیوسته ای و صدایی از آسمان

خواهد بود که در آن، آفریدگانی می میرند...(19).

نیز حسن بصری به همشهریانش گفت:

باد زردی از سوی قبله(20) نزد شما می آید. سه روز و دو شب پایدار است،

به گونه ای که شب از زردیِ بسیار مانند روزِِ روشن شود، و پس از آن،

در آب فرورفتن بصره خواهد بود(21).

از جعفر نقل شده است که گفت: شنیدم مالک پسر دینار می گفت:

در آخرالزّمان بادها و تاریکی ای خواهند بود. پس، مردم به دانشمندانشان

پناه می برند و ایشان را در حالی می یابند که بی گمان، زشت گردیده اند(22).

مُنْذِر جَوْزِی گفت که شنیدم ابو عبدالله -صادق-(علیه السّلام) می فرمود:

پیش از قیام قائم(علیه السّلام) مردم با آتشی که در آسمان

 آشکار می شود و سرخی ای که آسمان را فرا می گیرد...،

از نافرمانیهایشان بازداشته می شوند(23).

امام مهدی(علیه السلام)، در بیان نشانه های نابودی زمامداران بنی عبّاس در آخرالزّمان و فرارسیدن گشایش، به پسر مَهْزَیار اهوازی فرمود:

هنگامی که ... سه [روز](24) سرخی ای در آسمان پدیدار شود كه در آن،

ستونهایی مانند ستونهای نقره ای اند كه نورافشانی می کنند...(25).

از کَعْب روایت شده است که گفت:

نابودی بنی عبّاس هنگام ستاره ای که در هوا پدیدار می شود و صدایِ

سختِ فروافتادن چیز سنگینی و شکاف بردارنده ای(26) است که همۀ

آنها در ماه رمضان خواهند بود. سرخی میان پنجم تا بیستم از رمضان است،

و صدایِ سختِ فروافتادن چیزی سنگین در نیمه تا بیستم می باشد،

و شکاف بردارنده از میان بیستم تا بیست و چهارم است،و ستاره ای

که پرتاب می­شود و مانند ماه نورافشانی می کند و سپس چون مار

در هم می پیچد، به  گونه ای که نزدیک باشد دو سر آن به هم برسند،

و دو لرزشِ سخت در شبِ دو فروبرده شدن(27) خواهند بود،

و ستاره ای که پرتاب می شود، شهابی می باشد که از آسمان

 فرو می افتد و با آن صدای سختی است تا آنکه در مشرق بیفتد

و ناخوشیِ سختیِ از آن به مردم برسد(28).

وَلِید گفته است: از کعب به من رسیده است که وی گفت:

خشکی ای در مشرق، شکاف بردارنده ای(29) در مغرب،

سرخی ای در هوا(30) و مرگی فراگیر در قبله(31).

این روایت به رویدادهای چهارگانه ای اشاره می کند که پیش از قیام قائم(علیه السّلام) روی خواهند داد، و آنها همان خشکیِ در ری، فروبرده شدنِ آبادی حَرَسْتا در دمشق و سرخ شدن هوای آسمان بر اثر درخشش ستاره ای دنباله دار و پخش شدن مرگ در مکّه می باشند.

نوسترادموس، پیشگو و ستاره شناس مشهور فرانسوی، نزدیکی مرّيخ و زحل را نشانۀ درخشش ستارۀ دنباله دار و بروز دگرگونیهای آب و هوايیِ زیانبار و رویدادن جنگها و یورشها و سوختن سرزمينها می داند:

سالی كه زحل و مرّيخ مانندِ هم می درخشند،

هوایِ بسيار خشک، برشتته شده، دنباله داری دراز.

بر اثر آتشهایی پنهانی، سرزمين پهناورِ شعله ور می شود از گرمای سوزان.

كم بارانی، بادِ گرم، جنگهایی، یورشهایی(32).

منبع

 

http://akheruzzaman.blogfa.com/post/60

نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم تیر 1393ساعت 1:16 توسط یاسر نجف ابادیان|


آخرين مطالب
» بابل در اخرالزمان9
» بابل در اخرالزمان8
» بابل در اخرالزمان7
» بابل در اخرالزمان6
» بابل در اخرالزمان5
» بابل در اخرالزمان 4
» بابل در اخر الزمان3
» بابل در اخر الزمان(2)
» بابل در اخر الزمان(1)
» وزش تندبادی سرخ و سرخ شدن آسمان در آخرالزّمان قسمت اخر
Design By : Pars Skin